۱۳۹۰ آبان ۴, چهارشنبه

فردای بی مادر- نگار انتخابی


تک توران : ساعات زنگ چالدی؛
مدرسه میز چوخ اوزاقدا؛
کیفیمی گؤتوردوم؛
دیلیم ائوده قالدی...
یونس صفدری"
زبان مادری يادگار لالايی و گهواره جنبانی و قصه گويی های بلند نيمه شب مادر است. يادآور كودكی، يادآور روزهای رفته، روزهای فراموش ناشدنی لبخند پر مهر مادر. زبان مادری همزاد بشر است. در اين زبان زلالی صدای مادر، مهر مادری، آرزوها و روياها، عشق ها و تلخ كامي های روزگار در هم گره خورده اند. زبان مادری تنها یک ابزار میانجی میان گویشوران آن نیست. اگر این سخن را بپذیریم که آدمی با آموختن هر زبانی از یک جهانبینی نوین برخوردار می‌شود، زبان مادری را باید آن ابزاری بدانیم که نخستین جهانبینی هر کسی را در ناخودآگاه او جای می‌دهد.
چرا که آموزش زبان _و این سخن را تنها و تنها درباره ی زبان مادری می‌توان نوشت_ از همان زمانی آغاز می‌شود که فرد هنوز زاده نشده و در زهدان مادر صداهای برون را می‌شنود و رفته رفته با آنها خو می‌گیرد. نخستین صدا، صدای مادر است. همه ی آن صداهایی که از دهان مادر بدر می‌آیند، بویژه سخن گفتن و آوازخواندن در ناخودآگاه کودک جای می‌گیرند و پس از زاده شدن نیز او را بیاد آرامش درون زهدان مادر می‌اندازند. پس نه تنها جهانبینی، که "کیستی" آدمی نیز از درون زهدان مادر و عجین با زبان مادری شکل می‌گیرد.
"
یک فرهنگ صلح جویانه، تنها در فضائی می تواند بنیاد گیرد که در آن همه حق داشته باشند، زبان مادریشان را آزادانه و بطور کامل در همه عرصه های ضروری زندگی خود بکار گیرند." این تعریفی است که یونسکو برای حوزه ی عمل زبان مادری بیان می دارد. اهمیت تحصیل زبان مادری و تحصیل به زبان مادری امروزه سخت مورد توجه قرار گرفته است. يونسكو روز دوم اسفند(٢١ فوريه) را روز جهانی زبان مادری نام گذاری كرده و مديركل يونسكو در پيامی به مناسبت اين روز پيشنهاد داد زبان های مادری بايد از همان ابتدايی ترين سن در نظام های آموزشی مورد عنايت قرار گيرند. باید یادآور شد علت این نامگذاری حادثه ای است که در روز بیست و یک فوریه سال 1952 اتفاق افتاد و در آن پنج دانشجو در مبارزه برای تبدیل کردن زبان مادری خود یعنی زبان بنگالی به زبان رسمی، در کشوری که آن زمان پاکستان شرقی نام داشت و بعدها به بنگلادش تبدیل شد، جان خود را از دست دادند.
از منظر عصب‌شناسی نیز زبان اول در مقایسه با زبان‌هایی که فرد بعدا در بزرگسالی می‌آموزد(زبان دوم) جایگاهی متفاوت در قشر مغز اشغال می‌کند. در سکته‌های ایسمیک مغزی آسیب رایج‌تر آسیب وارد به ناحیه ی زبان دوم است و فرد ابتدا توانایی‌های زبان دوم را از دست می‌دهد درحالی که هنوز قادر است به زبان اول و مادری خود صحبت کند. به عبارت و تاویل بهتر، زبان مادری هیچگاه نمی میرد. با این وجود، و علیرغم ثبوت حقایق علمی و هزاران منطق دیگر بر ضرورت تحصیل و آموزش زبان مادری و آموزش به زبان مادری، تاریخ معاصر مملو از لحظات و ماهها و سالیان تحقیر و تضعیف و حذف زبانهای ملل غیرفارس ساکن در ایران بوده است. شرح یک نمونه از آن آن-ها خود گویای ماوقع است.
"
در سال 1946، تركى، زبان مادرى او، به فرمان حكومت مركزى تهران ممنوع اعلام مى شود. کمی بعد، به دليل نوشتن متنى به تركى، مدير مدرسه به او دستور مى دهد كاغذ را آنقدر بليسد تا كلمات محو شوند. "وقتى صورتم را بلند كردم، همه ی بچه ها زدند زير خنده؛ رنگ هاى مركب روى صورتم مانده بود. من زبان مادريم را قورت داده بودم." "دکتر رضا براهنى""
و این در حالی است که در كشورهای اسکاندیناوی شهرداری ها بايد كلاس های تدريس زبان مادری را علاوه بر دانش آموزان اهل كشورهای اتحاديه اروپا برای شاگردان اهل كشورهای ديگر نيز ترتيب دهند و تدريس زبان مادری بر طبق يك برنامه ی آموزشی معين كه از سوی اداره ی آموزش این کشورها تعيين شده، صورت مي گيرد. در هندوستان حدود ٨٠ زبان در پايه های مختلف تحصيلی به كار مي روند. بلژيك يك كشور ٣ زبانه است و سوئيس با ٤ زبان رسمی موفقيت های بيشتری داشته است. سنگاپور نمونه ی موفق ديگری است كه با داشتن ٤ زبان رسمی در ميان گروه های فرهنگی، با هيچ مشكلي روبه رو نيست.
دو زبانگی؛ خوب، بد، زشت
"
شخصی که تنها یک زبان را مي داند، خود این زبان را هم در واقع نمي شناسد--- گوته"
تحقيقات گسترده ای که در زمينه دوزبانگی انجام گرفته است نشان می دهد کودکان دوزبانه در صورت حفظ دوزبانگی از آوان کودکی از قابليت و مزیت ادراکی و شناختی قابل ملاحظه ای برخوردار هستند. لمبرت مدعی است که کودکان دوزبانه در مفهوم سازی بسيار سریع هستند و انعطاف پذیری ذهنی شان بيشتر است. وقتی دانش آموزان از زبان مادری خود در یادگيری بهره می برند، دانش قبلی به زبان مادری در حل مسائل جدید به فراگيری کمک نموده و آنرا تسهيل می نماید و در صورتيکه آموزش به زبان مادری باشد کودک در محيط آموزشی احساس غربت و بيگانگی نخواهد کرد. همچنين این اعتقاد وجود دارد که زبان مادری کودک دارای منابع و ابزار طبيعی و فرهنگ شفاهی غنی ای است که درک حداکثری را در محيط کلاس تضمين می کند. از سطح معلومات و میزان تسلط در زبان مادری است که مي توان میزان تسلط و اشراف به زبان دوم را پیش بینی کرد. بچه هایي که با یک مبنای محکم زبانی و دانش زبان مادری خود به مدرسه مي آیند، توانایيها و استعدادهای بالاتری از لحاظ آموزش زبان رایج و آموزشی مدرسه از خود نشان مي دهند و در واقع، دوزبانگی در پیوست و همراهی با زبان مادری و تقویت زبان مادری است که خاصیت مثبت خود را جلوه می دهد.
چندزبانگی اما به مثابه شمشیر دودم، معایبی نیز دارد و آثار سوء اجرای آن نسلها را به آتش می کشاند. در جوامع چند فرهنگی-زبانی و اخص ایران، به ویژه آن دسته از دانش آموزانی که ساختمان زبان مادری آنها از نظر آوایی، واژگانی و نحوی با زبان فارسی متفاوت است به هنگام ورود به مدرسه در 7 سالگی آن چه را که دیروز آموخته، امروز باید جای خود را به کلمه ها و ساخت زبانی دیگر بدهد. آن چه را که از نقش کارکردهای فعلی و به طور کلی ساختار زبانی در ذهن او نقش بسته، باید دگرگون شود زیرا ساختمان زبانی مندرج در ذهن کودک، با ساختار زبانی مدرسه تفاوت زیادی دارد. یمنی دوزی سرخابی(روانشناس و استاد دانشگاه) ورود چنین کودکی را به مدرسه، یک حادثه ی ناگوار برای او می داند که در پیشرفت تحصیلی و رشد اجتماعی، عاطفی و شناختی او پیامدهای منفی دارد و به نظر وی، چون کودک در برابر زبانی قرار می گیرد که با آن نا آشناست و در محتوای فرهنگی وی یافت نمی شود، در نتیجه یک فاصله ی ارتباطی بین کودک و مدرسه برقرار می شود. معمولا کودکانی که در مواجهه با خواندن مطالب نوشتاری ناآشنایند و مجبورند درباره ی آن صحبت کنند، ناتوانی در توضیح مطالب درسی به زبان دوم سبب کم حرفی و خودسانسوری در آنها می شود.
برای نمونه، دکتر پاپلي یزدي، استاد دانشگاه فردوسي مشهد، با ارائه ی آماری ماخوذ از آموزش و پرورش خراسان، مربوط به درصد قبولي دانش آموزان خراسان شمالي که آمیخته اي از اقوام مختلف با زبان هاي مادري متفاوت همچون فارسی، ترکی و... هستند نشان مي دهد که بالاترین افت تحصیلی و مردودی ها مربوط به مناطقی است که بیشترین درصد زبان هاي مختلف را دارند. در سمینار بررسي ابعاد دوزبانگی هم که در سال 1371 از سوی دبیرخانه ی شورای تحقیقات وزارت آموزش و پرورش برگزار شد، در گزارشی از استان آذربایجان شرقی، طبق آمار مربوط به تنها تعدادی از مدارس استان، مردودی بیش از 50 درصد از دانش آموزان کلاس هاي اول و دوم ابتدایی در سال تحصیلی 69-70، مطرح گردید. و پایان نامه ی دانشگاهی سولماز مدرس(کارشناس ارشد زبانشناسی همگانی) که در سال تحصیلي 70-71 بر روي تعدادي از دانش آموزان پایه ی اول ابتدایی در برخی از مدارس شهرهای تبریز و تهران و چند روستاي اطراف انجام شد. نتایج آماري منتج از آزمون ها، با اختلاف فاحش، حاکی از آن بود که دانش آموزان این دو استان ترک زبان و فارسی زبان، به طور مساوی از کتاب های درسی موجود بهره مند نمي گردند. این امر، به طوری که مسؤولین مدارس روستا های آذربایجان هم اذعان مي داشتند، موجب می شد عده ی کثیری از دانش آموزان این مناطق حتی موفق به تکمیل تحصیلات دوره ی دبستان خود نیز نشوند.
و اینها، گواهند بر آنکه دانش آموز غير فارسی زبان در بدو ورود به مدرسه، زبان مادری خود را که در يک فرآيند پيچيده و در ارتباط مستقيم با محيط پيرامون خود فرا گرفته، در برنامه ی درسی اش پيدا نمی‌کند. چون، سازماندهی محتوا و انتقال برنامه ی درسی به دانش آموزان بر پايه ی زبان فارسی است که با مفاهيمی که بر اساس تجارب قبلی دانش آموز به زبان مادری حاصل گرديده و برای او بار عاطفی نيز دارد، پيوند ندارد. و این در حالی است که ارتباط غير رسمی درون مدرسه‌ای می‌تواند خارج از کانال ارتباط رسمی، به زبان مادری بر قرار شود. اين چنين گسستگی ميان زبان مدرسه و زبان مادری دانش آموزان، ارتباط بر پايه ی انگيزه ی فردی را با دشواری مواجه می‌کند. تعارض بين مدار ارتباطی محيط اجتماعی خانوادگی دانش آموز و مدار ارتباطی رسمی مدرسه هم کيفی است و هم کمی. کيفی است زيرا که دانش آموز غير فارسی زبان در برابر زبانی قرار می‌گيرد که حاصل مجموعه، ويژگيهای فرهنگ زيستی و خاص او نيست. کمی است زيرا از جنبه ی دستوری، واژگان و آواشناسی برای او ناآشناست. به عبارت ديگر بين زبان مدرسه و زبان دانش آموز شکاف پديد می‌آيد. بی اعتنایی به زبان کودک مساوی است با نادیده گرفتن خود کودک. وقتی این پیام، چه تلویحی و چه آشکار، که «زبان و فرهنگ خودت را پشت در کلاس بگذار» به دانش آموزان منتقل شود، آنها همراه با این پیام هویت شان را نیز پشت در کلاس جا می گذارند. "اگر کودک خردسال در یک جمع عمومی جرات تکلم به زبان مادریش را نداشته باشد و به این دلیل تحقیر گردد، طفل به ناچار بعد از چند مدت تبدیل به یک موجود آسیمیله شده و بی هویت می گردد و حتی بعد از بازگشت از مهد به خانه، پدر و مادر خود را به دلیل تکلم به زبان بومی تحقیر و تخفیف خواهد کرد. آری، آموزش به زبان مادری همچون تغذیه ی کودک با شیر مادر ضروری است--- الیوت، 1996"
اهميت آموزش ابتدائی کودکان به زبان مادری آنان در سطح بین الملل نیز موضوع تحقيقات بسياری بوده است. در سال 1929 ميلادی، «دفتر بين المللی آموزش و پرورش» کنفرانسی در مورد آموزش و پرورش دو زبانه در لوکزامبورگ ترتيب داد که اولين کنفرانس علمی در اين زمينه بود. در آن زمان تقريبا منابعی در اين زمينه وجود نداشت. در مدت نيم قرن پس از اين کنفرانس، کتابهای موجود در زمينه آموزش دو زبانه به بيش از بيست هزار عنوان رسيده است. نتايج کنفرانس لوکزامبورگ بيانگر اين امر بود که آموزش به زبانی غير از زبان مادری-خانوادگی، به رشد ذهنی و حتی رشد شخصيت کودک آسيب می‌رساند. همچنانکه پیش از این نیز ذکر گردید پیرو این اهمیت يونسکو نيز بارها و با قاطعيت نياز به ارتقاء آموزش به زبان مادری و همچنين حق کودک در برخورداری از آموزش، قطع نظر از زبان او را تأکيد کرده است.
ایران و باقی قضایا
نتایج برخی پژوهشهای صورت گرفته در حوزه ی "آموزش و متد اجرایی آن" نشان می دهد که تعلیم و تربیت دوزبانه در دنیا بر اساس نه مدل آموزشی انتقالی، نگهداشت، پرستیژ، غوطه ورسازي، تجدید حیات غوطه ورسازی، رشدی، دوسویه، تلفیق محتوا-زبان، چندزبانه کاربرد دارد.
با تکیه بر این مطالعات و نگاهی به نمونه های آماری متعدد مشخص می گردد سیستم آموزشی ایران بر پی و اساس تفسیری خشن و سلب از نظام "آموزش دوزبانه ی غوطه ورسازی" بنا گشته و پیش می رود. در این نظام آموزشی کودکان منحصرا در زباني که خواسته شده فراگیرند تدریس مي شوند. در این برنامه ی آموزشی بر استفاده ی انحصاری از زبان دوم به جای "زبان مادری غیر رسمی در ساختار سیاسی" تأکید مي شود. برنامه ی غوطه ورسازی به مانند آن است که یک دانش آموز از اقلیت زبانی(اقلیت به لحاظ سیاسی) در قسمت عمیق یک استخر انداخته شود و انتظار می رود که شنا کردن را در کمترین زمان ممکن بدون کمک گرفتن از شناور یا آموزش شناگری یاد بگیرد. زبان جمع، زبان رسمی مملکتی است(مانند فارسی در ایران) نه زبانی که کودک در خانه با آن زبان تکلم مي کند(مثلا ترکی). دانش آموزان زبان اقلیت در تمام اوقات به زبان اکثریت درس می خوانند و به طور معمول به همراه سخنوران مسلط به زبان اکثریت درس فرا می گیرند. هم از معلم و هم از دانش آموزان انتظار می رود که تنها زبان اکثریت را در کلاس درس استفاده کنند نه زبان خانه را. در این وضعیت دانش آموزان یا غرق خواهند شد(به زیر آب خواهند رفت) و یا به تقلا و دست و پازدن خواهند پرداخت یا شنا خواهند کرد.

برنامه ریزی و سياست زبانی در ایران طوری است که فارسی نفوذ و برتری عمده را بالاخص در آموزش و سيستم اداری دارا بوده و زبانهای دیگر اقوام و ملل ساکن در جغرافیای ایران نقش بسیار کم رنگی را ایفا می کنند. این وضعيت گرچه ميراث استعماری پهلوی و سياست وحدت زبانی رژیم سابق به شمار می رود، اما کماکان و با شدتی نه کمتر هم ادامه دارد. در حاليکه زبان فارسی در رسانه های گروهی، آموزش، سيستم قضایی و به طور کلی در سطح کلان تصمیمگیری از جایگاه رفيعی برخوردار است، زبانهای غيرفارسی نقش بسيار کمی در چنين حوزه ها و همچنين در سيستم اداری دارند و البته که چنين شرایطی عاقبت ناخوشایند و خطرناکی برای این زبانها بدنبال خواهد داشت. با در نظر گرفتن تاثير شدید سياست های تبليغ زبان غالب از جمله آموزشهای پيش دبستانی، تدریس و آموزش اجباری به زبان مسلط در مراکز آموزشی از مهد کودک تا مراکز آموزش عالی، برنامه های تبليغی ترویجی فرهنگستان و نهادهای دیگر، ملزم کردن دستگاههای دولتی به ممانعت از استفاده از واژگان و زبان غيرفارسی و بازتاب تئوریهای تاریخی پهلوی از جمله کوچ اجباری ملل و اقوام غيرفارس به مناطق مرکزی و فارس نشين، جدایی اجباری کودکان غيرفارس و پرورش آنان به دست آموزگاران فارس جهت جلوگيری از انتقال نسل به نسل زبانهای غيرفارسی(اگرچه این سياست عملا پياده نشد، ولی بازتابی دیگر در آموزش داشت)، و... و همچنين تاثير سياستهای تحقيرآميز حاکميت در تخریب و تضعيف فرهنگ و زبان ملل و اقوام غيرفارس در رسانه های گروهی، مطبوعات، برنامه های گروهی به عناوین مختلف طنز، اعياد مذهبی و همایش های دیگر و تلاش برای معرفی این زبانها به شکل زبان اقشار سطح پایين و جمعيت روستایی و عشایری و... به نظر می رسد نفوذ و سلطه ی زبان فارسی در آینده بيش از پيش گسترش یابد و در صورتی که سياست مرکزی زبانی به همين منوال ادامه یابد، بعيد نيست در عرض چند سال بسياری از این زبانهای بومی و محلی(البته ترکی آذربایجانی به دلایلی خارج از حوصله ی این مقاله مقاومتی سرسختانه با این وضعيت داشته و دارد) کودک سخنگو به این زبانها نداشته باشند که در چند دهه نهایتا به مرگ و نابودی کامل آنها خواهد انجاميد.
در این حال و تنگنای شدید، که سیاست فعلی زبانی حاکمیت ایران تنها زبان فارسی را به رسمیت می شناسد و حقوق مساوی زبانی رعایت نمی گردد، تنها تلاشهای فردی و اجتماعی است که تداوم حیات زبانهای غیر رسمی را رقم خواهد زد. نگرش های مثبت یا منفی زبانی عامل بسیار مهمی در حفظ یا تغییر زبان محسوب می شوند. درحالی که نگرش مثبت به حفظ زبان کمک می کند نگرش منفی به تغییر از یک زبان به زبان دیگر منجر می شود و عوامل متعددی از قبیل وضعیت اقتصادی-اجتماعی، پتانسیل و موقعیت مترقی زبانی، ارزش کارکردی و ابزاری زبان، دریافت و برداشت ملی از یک زبان، میزان جمعیت سخنگو، قدرت اقتصادی و سیاسی متکلمین، میزان کاربرد در سیستم و قلمرو اداری و رسمی، ارزش آموزشی و... در این نگرش ها تاثیر می گذارند. زبان رسمی حکومتی با برخورداری از امکانات بسیج شده روز به روز بر سلطه ی خود می افزاید و این باعث می شود سخنگویان اقلیت های زبانی یا زبانهای ملی قومی دیگر به اشتباه احساس کنند این زبان ذاتا قوی است. عامل دیگری که به تغییر زبان می انجامد قطع ارتباط و انتقال بین نسلی است. در حالی که زبان والدین به کودکان منتقل شود زبان حفظ خواهد شد و زبانی که والدین از انتقال آن به کودک به دلایلی معمولا بی اساس خودداری کنند در طول زمان محکوم به فنا خواهد بود. چنین زبانی روز به روز ضعیف تر شده و در نهایت به نفع زبان حاکم و غالب کنار خواهد رفت.
"
حياتين بیر آمانسيز قانونو وار،
تعصصوب سوز ميللت گرک خوار اولسون--- بولود قره چورلو"
خلاصه آن که، این حق بی چون و چرای هر شهروندی است که زبان مادری خود را بیاموزد، و آنرا چنان بیاموزد که بتواند در آن دست به آفرینش فرهنگی بزند. این حق، مانند برابری زن و مرد در همه زمینه‌ها، برخورداری از بهداشت و آموزش و پرورش و کار، و آزادی اندیشه از آن دسته حقوق شهروندی است که بر سر آن بگومگو و چون و چرا نمی‌توان کرد و آنرا برای رای نیز نمی‌توان گذاشت. جلوگیری از آموزش زبان مادری و آفرینش فرهنگی به آن زبان به همان اندازه بیخردانه و ناشدنی است، که به یک شهروند بگوییم حق ندارد با پولی که از مادرش به او رسیده خانه‌ای بخرد و یا آنرا سرمایه کند و با کار و تلاش خود از آن سود ببرد.
در جوامع چندزبانه باید منابع زبانی به طریقی مدیریت شوند که هر زبانی احساس ارزش کند، ارتباطات به هر زبان افزایش یابد و شهروندان مشارکت حداکثری و مناسبی را در تمامی امور داشته باشند. برای نیل به این اهداف، بایستی حق حیات و تکامل همه ی زبانها به رسمیت شناخته شود. و بدیهی است که سیاست تضعیف و تحلیل یک زبان به نفع زبان دیگر و برنامه ریزی عمدی برای مرگ یا جایگزینی بعضی از زبانها در راستای نیل به اهداف فوق نیست. نباید از یاد برد که در جهان پیشرفته ی امروز هر کسی خود را تنها تا اندازه‌ای شهروند و وابسته یک کشور می‌داند، که در آن از حقوق شهروندی برخوردار باشد. از همین رو است که پایبندان به حقوق بشر، حقوق شهروندی و مردمسالاری باید به تک تک این حقوق به یکسان بنگرند و برای رسیدن به همه ی آنها به یک اندازه تلاش کنند. بی تفاوتی و بی اعتنایی به خواست قانونی و طبیعی جوامع مختلف زبانی زیر سلطه تا به حال و در اعصار، دو نتیجه بیشتر نداشته و نخواهد داشت؛ یا این جوامع در جنگ و جدالی نابرابر با زبان غالب رفته رفته رنگ باخته و محو خواهند شد و یا، بنا به مقتضیات در پی اقدامی عاجل برخواهند آمد. اقدامی که شاید مرزها را هم درنوردد.
نگار انتخابی- عضو جنبش دانشجویی آذربایجان، آذوح
برگرفته از ماهنامه ی "خط صلح" شماره ی هشتم

منابع:
رشد زبان و رشد ذهنی، موثر بر تعامل اجتماعی- طیبه احتشامی و سید غفار موسوی
اهمیت زبان مادری در تعلیم و تربیت کودکان دوزبانه- سعید عارف نژاد
برتری فرهنگ و زبان اکثریت بر اقلیت- رضا کلانتری
عامل زبانی و میزان افت تحصیلی دانش آموزان دوزبانه- سولماز مدرس
برنامه ریزی و سياست زبانی در ایران- ناصر نوری
ضرورتهای تدریس زبان مادری- بابك تاجراني
روز جهانی زبان مادری، تنگناها و دستاوردها- بیژن برهمندی
زبان مادری و کیستی ملی- مزدک بامدادان