۱۳۹۰ دی ۵, دوشنبه

آذربایجان در ملنیوم سوم : مدرنیسم،پست مدرنیسم و لزوم حرکت در جهت جریان هویت خواهی ــ بهنام تبریزلی


تک توران : به لحاظ تاریخی، دولت مدرن اساسا در روند انقلاب صنعتی و زایش سرمایه داری شکل گرفت و به نوبه خود نقش مهمی در شکل گیری، شکوفایی و تکامل نظام سرمایه داری ایفا نمود.عواملی که موجب پیدایش دولت مدرن در اروپای غربی گردید مجموعه ای است پیچیده که در شرایط تاریخی مشخص پایه دارند. بی شک چالش امپراتوری روم توسط کلیسا نقشی کلیدی در این روند ایفا نمود. تفوق مسیحیت موجب پیدایش فرهنگی متجانس و همگون در سراسر اروپا گردید. این امر، همراه با ساختار حقوقی نیرومندی که از امپرتوری روم به جای مانده بود گسترش تجارت آزاد در سراسر اروپا را تسهیل نمود و موجب پیدایش نهادها و ساختارهای حکومتی مشابهی گردید.
مهم ترین ثمره ایجاد دولت مدرن پیدایش پدیده دولت – ملت بود،اندیشمندان اصلی طرفدار نظریه  دولت – ملت اعتقاد دارند که این نظریه در واقع بیانگر وجود یک رابطه ارگانیک میان دولت و ملت میباشد و حاکی از آن است که دولت مدرن نماینده ملت و تجسم آرزوها و قدرت ملت است ولی شواهد نشان می دهد که این نظریه اغلب در عمل منجر به ایجاد پروسه “ملت سازي دروغین” و  يک نوعاستاندارد سازي سياسي” شده است که “خاص سازي فرهنگي” را به دنبال دارد. “ملت سازی و قوميت کشي” و “ديگري سازي” ، از فرايندهاي تشکيل دهنده دولتملت هستند در نتیجه نظريه دولت – ملت در درون خود، خشونت طلب و خشونت زا بوده است و تاريخ اين نظريه و چگونگي تکوین و حيات آن ، بزرگترين جنگ ها و کشتارهای تاريخ بشريت را به همراه داشته است و چه قوميت ها و مذاهب که قربانی اين ملت سازي شد ند.
در هر حال،ایجاد یک منطقه واحد تحت کنترل یک نظام سیاسی واحد ، گسترش زبان و فرهنگ حاکم، یکسان سازی ارزشها و اعتقادات و همچنین تلاش برای از بین بردن سایر فرهنگها و زبانها در جهت  تقویت هویت ملی ، از استراتژیهای اصلی دولت مدرن برای رسیدن هرچه بیشتربه قدرت تمرکزگرا بوده است.
با ورود تقریبی تفکرمدرنیسم به ایران پس از انقلاب مشروطه و نهادینه شدن ظاهری آن در ساخت قدرت همزمان با رسیدن رضا میرپنج به پادشاهی، دیدگاه سانترالیستی وتاکید بر حکومت تک فرهنگی و تک زبانی (با محوریت قرار دادن فرهنگ و زبان فارسی و تحقیر و تخریب دیگر زبانها و فرهنگها و مردمان منصوب به آنها به شکل آشکار و پنهان) توسعه یافت و به عنوان سیاست راهبردی سیستم حکومتی برای رسیدن به ثبات ظاهری و تحکیم نظام پادشاهی جدید اتخاذ شد،این سیاست تا جایی پیش رفت که حتی سیستم اين گونه وانمود مي كرد كه در ایران تنها يك زبان وجود دارد و بقیه یا وجود ندارند و یا اگر باشند مشتق یافته از زبان فارسی هستند و در نتیجه اصالت ندارند. حال این پرسش اساسی به میان می آید که آیا همزمانی این دو پدیده (ورود مدرنیسم به حوضه سیاست ایران و اتخاذ سیاست ذکرشده) به صورت تصادفی رخ داده است یا دارای رابطه معنی داری است ؟.
البته لازم به توضیح است که در این بحث منظور از وارد شدن مدرنیسم به ایران،تاکید بر تاثیر تفکر مدرنیسم بر سیاست حکومتی ایران، به عنوان تفکری در راستای  توجیه رفتارهای تبعیض آمیز که بر علیه سایر اقوام یا ملت ها در ایران بکار گرفته شده است، می باشد. ناگفته پیداست که نقد یک پدیده دلیل بر رد تمامیت آن نیست و باز واضح است که ما انسانها همگی به نوبه خود از مواهب سیاسی اجتماعی مدرنیسم بهرمند شده ایم و خواهیم شد. کوتاه سخن آنکه تفکر مدرنیسم در کنار دارا بودن نقاط ضعف و قدرت،در کمال تاسف به مانند دیگر تفکرهای وارداتی، آلت دست سلطه گران گشته و سرپوشی بر تمایلات قدرت طلبان تمامیت خواه در توجیه عملکرد شوونیستی و ضد بشری آنان گشته است.
نقد مدرنیسم از اواخر قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم در عبارات‌ « جان‌ واتکینز چاپمن‌ « (هنرمند بریتانیایی‌) ،«رودلف‌ پانویتز» و «ژوزف‌ هادنات‌« در مباحث هنری و همچنین با نظریات فردریش نیچه در زمینه فلسفه و معرفت شناسی آغاز شد ولی پس از دهه شصت میلادی این تفکر تحت عنوان  پست مدرنیسم در میان اندیشمندان ومتفکران زیادی مطرح گردید و با آرای‌ نویسندگانی‌ چون‌ «میشل‌ فوکو» و «بودریار»، ابعاد و وسعت‌ و گستردگی‌ بسیاری‌ یافت. در سالهای‌ پایانی‌ دهه ۷۰ و آغاز دهه‌ ۸۰ میلادی‌، افرادی‌ چون‌ «چارلز جنکز»،«جان‌ بارت‌«و«اُمبرتو اکو» هریک‌ به‌ طریقی‌ و در قلمروهایی‌ چون‌ معماری‌، مباحث‌ کلامی‌، ادبیات‌ و فلسفه‌، گرایشهای‌ پست مدرن‌ را نمایندگی‌ کرده‌اند. البته‌ معروف‌ترین‌ و شاید تأثیرگذارترین‌ گرایشهای‌ فلسفی‌ پست مدرن‌ را می‌توان‌ در آرای‌ « میشل‌ فوکو »،« ژان‌ بودریار»،« ژاک‌ دریدا » و « فرانسوا لیوتار » یافت.البته پست مدرنیسم به جهت وسعت آرا و نظرات مختلف وگاه متفاوت ، منشاء اختلافات و در بعضی جهات سوء برداشت ها یی نیز شده است( که دقت در تشخیص گردابهای موجود و عدم غرق شدن در آن ورطه مستلزم داشتن بینش و اگاهی کامل ودرک درست مباحث مطرح شده در مبحث ذکر شده است) ولی بدلیل اینکاز منظری دیگر و در رویکردی عموما فلسفی،متفکران پست مدرنیست در تقابل با مدرنیست ها که مرکز توجه خود را بر«سوژه»(فاعل شناساگر) و یا «خود» و سیر تکامل تاریخی آن متمرکز کرده بودند معتقدند که علوم انسانی یا اجتماعی نظیر انسان شناسی،جامعه شناسی،زبان شناسی،فلسفه و … نیاز دارند که بجای تمرکز بر خود بر ساخت های فرا-فردی زبان،آیین،خویشاوندی که هویت را میسازند متمرکز شوند،به زبان ساده اعتقاد دارند این خود نیست که فرهنگ می سازد بلکه فرهنگ است که خود را می آفریند.در این راستا رسیدن به هویت اساسی و منحصر به فرد و برسی و نهادینه شدن آن در خودآگاه جمعی یک اتنیک،حائز اهمیتی صدچندان است.
5        ملت آذربایجان به عنوان ملتی(جدا از تعریف سیاسی آن)که دارای زبان،رسوم،فرهنگ و مدنیِّت مخصوص به خود است با توجه به سیاستهای غلطی که ذکر آن در بالا آمده است سعی دارد هویت پایمال شده خویش را بازیابد،این حرکت که نمودهای عینی آن را می توان در موارد متعدد ازجمله هشدار نسبت به خشک شدن دریاچه ارومیه، شعارهای ضد شوونیستی و ضد رفتارهای تبعیض آمیز و همچنین مطالبات هویت خواهانه در جریان مسابقات فوتبال(که شالوده شکنی از رخدادی ورزشی تحت عنوان فوتبال است) و در برگیری تمام اقشار جامعه در بطن خود دید،نشانگر این موضوع است که حرکت هویت طلبانه، نه تنها برعکس پروپاگاندای القا شده از طرف شبهه روشنفکران مرکز گرا  مرتجعانه  نیست بلکه یک حرکت آوانگارد،مترقّیانه و جدا از ایدئولوژی محوری و خشونت گرایی است.همچنین پلورالیسم موجود در حرکت موجد دیدگاهی چند ارزشی است که بر بستر دموکراسی و اصول اخلاقی و انسانی برآمده از آموزه های دینی وحقوق اساسی بشری،بنا نهاده شده است.ملت آذربایجان نشان داده است که با رد تمامی گفتمان های شوونیستی حاکم بر ساختار ایران،با ارائه گفتمانی جدید اصحاب حوزه تفکر و اندیشه را دعوت می کند که با بازتعریف کردن اصولی دیدگاه های فرسوده،به جای بازسازی دیگ درهم جوشان قبلی به فکر ایجاد ظرف سالاد باشند.