۱۳۹۰ دی ۱۲, دوشنبه

خاطره حضور دختر غیور آذربایجانی در استادیوم به خاطر عشق به تراختور


تک توران : در استادیوم سهند نشسته اید و محو تماشای بازی هستید که بغل دستیتان کشف جدیدش را با شما در میان می گذارد . حضور یک دختر با شکل و شمایل پسرانه در ورزشگاه غیر ممکن به نظر میرسد ولی ایپک جز دخترانی است که این ریسک را به جان خریده است .
وقتی در جامعه ما حضور در ورزشگاه برای دختران خطرناک توصیف میشود (انگار نمونه خطرهای موجود در استادیوم در خیابانها وجود ندارد) مجبور هستی از حضور یک دختر شانزده ساله تبریزی عشق تراکتوری در استادیوم به عنوان یک ریسک نام ببری .

ریسکی که از نظر ایپک به یک بار تجربه کردن می ارزد هر چند اگر یک روز پر دلهره گذرانده باشی . دیدن یکی از عکسهای ایپک در فیس بوک و حس کنجکاوی خبرنگاری ما باعث شد تا پیدایش کنیم و در دفتر نشریه ساعتی با او هم صحبت شویم .
ایپک قبل از صعود تراکتور به لیگ برتر ، بازیها را جدی نمی گرفت و برخی از شعارهای هواداران مثل«دودورودورود» دست مایه شوخی هم کلاسیهایش بود . ولی از دو سال پیش همه چیز عوض شد . حضور پرقدرت تراختور در لیگ برتر ، بازی های جذاب ، سیل طرفداران تراختور همه و همه باعث شد تا ایپک بازیها و نتایج تیم را از تلوزیون پی گیر باشد و به قول خودش رسما به جمع طرفداران یک تیم با سابقه و محبوب وارد شد . قضیه رفتن به استادیوم موقع صحبت پسرخاله ها با پدرش که در مورد رفتن به استادیوم و دیدن بازی ابومسلم و تراختور بحث می کردند در حد شوخی مطرح می شود . این شوخی با راضی شدن پدر در یک هفته مانده به مسابقه جدی تر می شود . خرید کاپشن و شلوار ورزشی البته چهار سایز بزرگتر از سایز ایپک جز اولین کارهایی است که انجام می دهند و در طول هفته چندین و چند بار برنامه ریزی هایشان را با پدر و بقیه افراد دخیل مرور می کنند . بالاخره روز موعود فرا میرسد .
ایپک بلافاصله بعد از مدرسه برای رفتن به ورزشگاه آماده می شود . ماسکی را برای پوشاندن صورتش رنگ میکند ، قبل از کاپشنی که خریده اند چند دست لباس می پوشد ، صورتش را رنگ می کند و بالاخره کلاه می گذارد و موهایش را می پوشاند . همه این تلاشها برای این است که دختر بودنش تابلو نباشد . از قبل تصمیم گرفته اند 10 دقیقه بعد از شروع بازی وارد استادیوم شوند چون معمولاً با شروع بازی فشار جمعیت برای رفتن به استادیوم بازرسی ها را سریعتر میکند البته پسرخاله هایش زودتر به ورزشگاه رفته و کمی بالاتر از جایگاه ویژه جا گرفته اند .
در پارکینگ پدر ایپک پارچه قرمز یکی از هواداران را قرض می گیرد تا ایپک آن را روی سرش بیاندازد . با عینک آفتابی که به چشم زده کاملاً آماده رفتن به استادیوم شده است . شکل و شمایل پسرانه پیدا کرده ، حتی نحوه راه رفتنش هم عوض شده و یاشار اسمی که برای خودش انتخاب کرده ، کاملاً زیبنده اوست . مشکل اصلی عبور از بازرسی بدنی است . با پدر قرار گذاشته اند هر اتفاقی بیافتد نباید یک کلمه هم حرف بزند . سرباز ، بازرسی معمول بدنی را انجام می دهد .
پدر پشت سر یاشار همان ایپک خودمان ایستاده و منتطر عبور اوست . سرباز مشکوک شده ، کدام آدم عاقلی اوایل مهر در حالی که هنوز گرمای هوا فروکش نکرده و خیلی ها فقط تی شرت پوشیده اند ، چند دست لباس می پوشد ؟
سرباز دست خود را برای برداشتن عینک آفتابی بالا می آورد ولی قبل از حادثه پدر مداخله کرده و با یک هل و گفتن «یاشار گئت گؤروم دی » ایپک را نجات می دهد . ایپک هم بدون معطلی شروع به دویدن کرده و خود را به جایی که پسرخاله ها خبر داد ه اند می رساند . البته یاشار ما شانس می آورد چون سرباز با وجود شکی که کرده از گیر دادن دست بر می دارد . حدود پنجاه هزار نفر دو طرف استادیوم را پر کرده اند . از نظر ایپک جو استادیوم متفاوت و غیر قابل توصیف است .
از وقتی وارد ورزشگاه شده طبق قرارشان سر و صدا نکرده تا یاشار نبودنش آشکار نشود .
به همین خاطر بهترین قسمت تشویق ها اجرای موج مکزیکی است که همیشه از تلوزیون شاهد آن بوده است . بعد از مدتی هیجان بازی بر سکوت ایپک غلبه می کند . در یکی از صحنه های حساس بازی با فریادش نگاهها را متوجه خود می کند . تقریباً همه آنهایی که دوربرشان نشسته اند ایپک را به همدیگر نشان داده و تعجبشان را با هم تقسیم می کنند . یکی از آنها پسری است که انگار به چیزی که دیده شک کرده چون برای لحظاتی به پشت سر خود خیره شده و تخمه به دست بیشتر شبیه مجسمه شده و فقط با شنیدن جمله «اوغول دوز گؤرموسن ، قیزدی ، دؤن قاباغیوا » به خودش می آید از این به بعد صدای ایپک هم قاطی صدای بقیه هواداران می شود. با همه وجود «یاشاسین آذربایجان» و «تیراختوری ائل ایستر / شرفلی میللت ایستر» را فریاد می زند . در جایی که آنها نشسته اند همه فقط به فکر تشویق تیم هستند از فحش یا ناسزا خبری نیست . شاید استادیوم سهند تنها استادیومی است که همه شعارها در جهت روحیه دادن به تیم خودی است . تراختور در دقایق آخر بازی به گل می رسد تا با برد تراختور این روز پر دلهره و پر هیجان به خاطره ای شیرین تبدیل شود . با سوت پایان بازی در واقع یک روز فراموش نشدنی برای ایپک به پایان می رسد .
بعد بازی او خود را همانند قهرمان فیلمی می داند که در پایان فیلم به هدف مورد نظرش رسیده است