ايللربويي گوزلريم گوزلدي (سالها چشمانم منتظر ماند)، اورگيم چيرپندي ( قلبم به تپيدن افتاد) ، ديزلريم داش قالاسيندا سندي تا منيم آرزوم و سوينجيم تاپيلدي (زانوانم در صخره سنگي شكست تا عشق و آرزوي من هويدا شد). گزديم گزديم تا گوز ياشلاريمين قاباقيندا اوز ايستديگيم توپراق نيشانسين قازانديم ( گشتم و گشتم تا در مقابل اشك چشمانم خواسته خود را كه همان نشانه سرزمين مادريم بود به دست آوردم ).
آري تراختور ، نماد و سمبل ملتي (آذربايجانيان) است كه در زير بار ناسزاي هاي سنگين قومي(فارس) ديگر خميد، اما هرگز نشكست.
نشكست تا در برابر نا برابريها همانند ستارخان و باقرخان قد علم كند.
و باز سالها گذشت. رسيد روزي كه آذربايجان و آذربايجاني كلاه خود را قاضي كرد تا آلت دست هر كس و ناكس نشود.
نشكست تا چنين روزي را تجربه كند كه در اوج مدنيت از داشته هاي خود دفاع كند.
نشكست تا با تكيه بر نماد و سمبل ورزشي اش ، اورموگولي را فرياد بزند.
نشكست تا شاهد باشد كه در ميدان جوانمردي به پرنده نيز رحم و ترحمي نشد ، چه برسد به آدميان ، كه دائم از نيش و كنايه ساليان دور ونزديك اين آدم نما ها در عذاب بودند و اينك جاني تازه در كالبد خود ديده اند.
آذربايجان و آذربايجاني بي جهت نيست كه غناي فرهنگي خود را به تصوير مي كشد. سراسر تاريخ كهن اين ديار را به دقت و بدون حب و بغض ورق بزنيد ، آنجا كه مورخ به درستي و با صحت قلم، خيال باطل اغيار را براي من و شما توضيح ميدهد، آنجا كه مورخ مي نويسد مردان آذربايجان چشم ناپاك كور مي كنند.
