توسعه تمدن جمعیت بشر نتیجه انتقلابات و تحولات استو در هر مملکتی که انقلابات و تحولات روحی به عمل نیامده، تمدن و ترقی هم نصیب آن مملکت نشده است .
جمعیت بیشتر همیشه رو به ترقی می رود، با طبیعت می جنگد، خود را می خواهد حاکم طبیعت قهار قرار دهد، اما در این راه این انسان فعال و جمعیت قادر دچار مشکلاتی می گردد که طبیعت در سال های طولانی جلو راه او را مهیا کرده است .
دیروز پدران ما از برای حفظ جان خود با حیوانات وحشی درنده، مبارزه می کردند و یا می خواستند طوری کنند که اقلاً از سرمای زمستان و گرمای تابستان محفوظ باشند، اما امروز با وجودی که بشر به رفع قسمت مهمی از ترقی فایل گردیده است، معهذا انسان عالم، انسان متمدن، انسان صنعتگر، انسان مسلح، باز هم می توان گفت غلبه تام بر طبیعت ندارد، باز هم طبیعت برای جلوگیری از حاکمیت مطلق بشر موانع تازه تولید کرده است .
